ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

125

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

فايده‌اى مترتب نيست از اين جهت از نادان كاملتر است ، بدين سبب لفظ مرده را براي جاهل استعاره مىآورند . از اين قبيل است فرمودهء : علي ( ع ) : « مردم در خوابند وهر گاه بميرند بيدار مىشوند « 76 » » گاهى مستعار ومستعار له با يكديگر مخالفتي نداشته ودر يك صفت از صفات معقول مشتركند جز اين كه يكى از آن دو در صفت كاملتر است . در اين صورت ناقص را به منزلهء كامل فرض كرده وكامل را براي ناقص استعاره مىآوريم مانند اين مثال : « فلان شخص مرگ را ملاقاة كرد » منظور از ملاقاة ديدن شدايد وسختيهاست ، زيرا مرگ با شدايد در ناپسند بودن مشترك است ولى مرگ نسبت به شدايد كاملتر است ولذا شدايد را به منزلهء مرگ فرض كرده ولفظ مرگ را براي آن استعاره مىآورند . قسم سوّم - استعاره آوردن لفظ محسوس براي معقول مانند استعارهء نور محسوس براي دليل روشن ولفظ ترازوى محسوس براي عدل ( معقول ) واز اين قبيل است سخن معصوم ( ع ) در ستايش قرآن : « ريسمان محكم خدا ، بهار دلها ، سرچشمه‌هاى دانش « 77 » » . لفظ ريسمان ، بهار وسرچشمه را براي معاني قرآن استعاره آورده‌اند . قسم چهارم - لفظ معقول براي لفظ محسوس به صورت استعاره به كار مىرود . بدين طريق كه معقول را در تشبيه أصل قرار داده ودر تشبيه محسوس به معقول مبالغه كند ، مانند اين مثال : « ديدار أو شفاى درد وجز أو زندگى بيمار است » . در اين مثال چون شفا وديدار در خوشحالى كه از آن دو حاصل مىشود مشتركند واز طرفي چون شفا در خوشحالى كردن قوىتر است از باب مبالغه در تشبيه ، محسوس فرض شده وشفا را به جاى ديدار به عارية گرفته است .

--> ( 76 ) الناس نيام فإذا ماتوا انتبهوا . ( 77 ) وانّه حبل المتين وفيه ربيع القلب وينابيع العلم .